تبليغاتX
درّدانه




درّدانه

باید عبور کنم

بگذرم

از پیچ و خم این جاده

برای کشف ناشناخته ها

درست در اولین گام پیچ بعدی ...

خداوندا !

در قامت کدام کوه

به ذکرت بنشینم ؟

در سجاده حریر کدام دشت ،

با ترانه نای کدام گنجشک

تو را به تماشا بنشینم ؟

خداوندا !

نشانی ات را خوب می دانم

در امتداد تمام جاده ها !

خدایا !

فانوسم را به دست تو سپرده ام ....

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت 18:55 توسط سمیه|

سلام به همه دوستان عزیز ...گاهی در زندگی انسان ها الگوهایی است که اگر خوب به آن نگاه کنیم الهام بخش یک ایده و یک عقیده درست در زندگی است ....این الگو میتواند یک مرغ دریایی باشد که نمادی از پرواز است و تکامل و سپیدی بال هایش نشانی از پاکی ....این مقدمه را عرض کردم تا زمینه ای باشد برای نوشتن از کتاب " جاناتان مرغ دریایی " نوشته " ریچارد باخ " .....

در این اثر بسیار ساده اما ارزشمند ، یک مرغ دریایی به نام جاناتان(که به نظرم می تواند اشاره به هر خلقتی از جمله انسان داشته باشد) بر خلاف مرغان دریایی دیگر که پرواز و زندگی را فقط در به دست آوردن غذا در کنار ساحل (قانع بودن به حداقل آنچه می توان داشت)خلاصه کرده اند، دوست دارد شوق پرواز را تجربه کند ،دوست دارد لذت پرواز را تجربه کند و سرعت را.

پرواز همان قابلیتی است که ذات بال های جاناتان است ...

پرواز در ازتفاع اندک آن هیجان آموختن درون جاناتان را فروکش نمی کند او با تمام قدرت بال هایش فرصت می دهد ،تمام رسم های پرندگان را می شکند برای اینکه به تجربه نو برسد و هر چند این امر به طرد شدنش منجر می شود اما باز خسته نمی شود حتی تنهایی نیز بر او چیره نمی شود او به سرعت پرواز میکند و با موج ها زوز آزمایی و در قبال آن به لذت ماهی های عمق دریا می رسد هر چند سخت ...

آنقدر به تلاش می پرردازد که یک روز بلاخره پرده از رازی میگشاید ....چشم هایش آن زیبایی را که دیگر مرغان نمی بینند می بیند ....این بار یک پله بالاتر صعود میکند ....حالا  خوشحال است که آنقدر به درجه بالای نگاه رسیده که می تواند استادی داشته باشد برای شناختن زیباترین ها و وارث دانش و نگاهی عظیم بودن....حالا او یک مرغ دریایی کامل است ......

حالا وقت آن رسیده که دوباره به پیش مرغان دیگر برگردد به این می اندیشد که شاید کسی منتظر اوست و مثل گذشته او به راز آزادگی میان نوک بال هایش پی برده و مثل او از گروه طرد شده ...... نمی تواند قبول کند که مرغان دیگر از این فرصت به راحتی بار مانند او می خواهد به آنها بفهماند که آزاد باشند ...... حتی اگر شده بتواند یک مرغ دریایی را به خویشتنش باز شناساند کار بزرگی  است ......

و جاناتان نیز چون استاد خویش روزی آنقدر درخشان و نورانی میشود که دیگر دیده نمی شود اما همچنان جاناتان ها ادامه دارد .........

فایل صوتی این اثر رو برای دانلود در اختیار دوستان می گذارم اگر دوست داشتید استفاده کنید 

دانلود بخش ۱                   دانلود بخش ۲                      دانلود بخش ۳

کتاب جاناتان مرغ دریایی اثر ریچارد باخ ترجمه آذرنجفی نشر پنجگاه

 

ریچارد باخ نويسنده و خلبان آمريكايي ( 1936 )

"ريچارد باخ"، در سال 1936، در "اوك پارك" ايالت "ايلينوي" آمريكا ديده به جهان گشود. او فرزند "رولند هربرت" و "روث هلن" ( شاو ) باخ است. نسب او به "يوهان سباستيان باخ"، آهنگساز بزرگ و سرشناس آلماني مي رسد. دلبستگي او به نوشتن و پرواز، از دوران دبيرستان شكل گرفت و سرانجام، از او يك خلبان و سپس، يك نويسنده ساخت. باخ در سال 1955، وارد کالج "لانگ‌ بیچ استیت "شد که هم اكنون با نام "لانگ بیچ" دانشگاه ایالت "کالیفرنیا" شناخته می‌شود. باخ با نوشتن کتاب "جاناتان مرغ دریایی"، كاميابي بسياري کسب کرد. اگرچه، داستانهاي ديگر او تا این اندازه مورد پسند نبوده است، همچنان، جانبداران بسياري دارد.

  كمابيش همه‌ي کتابهای باخ از هواپیما به ‌عنوان وسیله‌ای برای رساندن یک پیام بهره مي گيرد. وی در كتاب "گریز از منطقه‌ي امن"، کودکی ‌اش را برای ما بازگو می‌کند. از آثار او که به زبان فارسی برگردان شده، می‌توان به کتابهایی چون : "جاناتان مرغ دریایی"، "پندار"، "یگانه"، "گریز از سرزمین امن"، "هدیه‌ي پرواز" و "فراسوی ذهنم" اشاره کرد که در بیشتر کتابهای ياد شده، نویسنده، با احساس پرواز، ارتباط خوبی با خواننده برقرار می‌کند و در مورد شناخت خود، گزينش، اختیار، سرانجام و راستي و درستي زندگی به گفتگو مي نشيند. 

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/17ساعت 23:5 توسط سمیه|

کتاب " پیشنهاد بی رحمانه " از جناب فتحی ، که شامل سروده های ایشان است ،برای نخستین بار

در نمایشگاه بین المللی امسال عرضه خواهد شد ...اگر دوستان تمایل داشتند ، برای اطلاعات بیشتر

روی تصویر زیر کلیک کنید .....


نوشته شده در سه شنبه 1391/02/12ساعت 17:19 توسط سمیه

   این جا   کسی در انتظارمعجزه است ....معجزه ای شبیه یک دعا...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1391/02/05ساعت 21:10 توسط سمیه

همیشه بزرگ ترین درس ها را

از طبیعت گرفتم

بی هیچ ادعای دانشی

این بار معلمم

گلی کوچک بود

آنجا که انسان ها

جغرافیا

و شاید محبت را

با سیم های خاردار 

محدود کرده اند

و اسمش را گذاشته اند

"مرز"

گل های زرد رنگ  ِ پشت سیم ها

داد می زدند

محبت جغرافیا ندارد

گواهشان عطر دل انگیزی بود

که  دست در دست نسیم

تمام خطوط را

 خط بطلان کشیده بود

عطری که

بوی آهن و فلز نمی داد

بر خلاف  ....


+ در ادامه چند عکس بهاری  که اخیرا گرفتم ،تقدیم دوستان می کنم و امیدوارم مورد رضایت شما دوستان خوبم باشه


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1391/01/29ساعت 22:26 توسط سمیه|


آخرين مطالب
» فانوس...
» جاناتان مرغ دریایی ....
» معرفی یک کتاب ارزشمند
»
»
» تقدیم به پیشگاه آقا امام زمان (عج)
» خواب گران سنگ
» داستان دستان دعا کننده
» سه سالگی دردانه ...
» میلاد نور...

Design By : Pichak